اهنگ :زخم های نامرئی فیلم :رزیدنت اویل اشباح سیاه در تاریکی سرگردان شده اند حتی کور سویی از روشنایی نیست زندانی شدن در دنیای بدون حافظه و یادی بی هوش شده ا م , شاید ازحال رفته ا م از قلبی که قسمتی ازان هستم جداشده ام گاهی حس می کنم انگار در اسمان یخ زده ام و صورت خود را در تاریکی و تنهایی می بینم و صورت خود را چون جرقه ای یخ زده در اسمان می بینم در رو یاهایم خودم را در پرواز دیده ام نزدیک تر به خورشید , بالا می رفتم می خواستم خورشید را لمس کنم اما درخشند گی اش چشمانم را سوزاند گویی از هوش رفته ام مثل ستاره ای از اسمان سقوط میکنم گاهی حس می کنم انگار در اسمان یخ زده ام تاریکی زندگی ام بسیار تاریک بود
+ نوشته شده در یکشنبه 30 مهر1385ساعت توسط محمد رضا |
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 26 مهر1385ساعت توسط محمد رضا |